فال حافظ · غزل ۱۱۸

آب حیات در لحظه حاضر

آن کس که به دست جام داردسلطانیِ جَم مُدام دارد

آبی که خِضِر حیات از او یافتدر میکده جو‌ که جام دارد

سررشتهٔ جان به جام بگذارکاین رشته از او نظام دارد

ما و مِی و زاهدان و تقواتا یار، سرِ کدام دارد

بیرون ز لبِ تو ساقیا نیستدر دور، کسی که کام دارد

نرگس، همه شیوه‌های مستیاز چشمِ خوشت به وام دارد

ذکرِ رخ و زلف تو دلم راوردی‌ست که صبح و شام دارد

بر سینهٔ ریشِ دردمندانلعلت نمکی تمام دارد

در چاهِ ذَقَن چو حافظ ای جانحُسنِ تو دو صد غلام دارد

تأمل روانشناختی

«آبی که خضر حیات از او یافت / در میکده جو که جام دارد» با زبان رندانه می‌گوید سرچشمه زندگی را در جاهای دور نجوییم؛ گاهی در همین لحظه و همین حضور است. «ذکر رخ و زلف تو دلم را / وردی است که صبح و شام دارد» از قدرت تمرکز بر چیزی که دوستش داریم می‌گوید.

پرسشی برای امشب

«آب حیات» تو کجاست؟ چه چیزی در همین زندگی روزمره به تو جان تازه می‌دهد؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خودشناسی و رشد فردی