فال حافظ · غزل ۱۵۶

چنان بزی که غباری به خاطری نرسد

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسدتو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد

اگرچه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اندکسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد

به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ رازبه یارِ یک جهت حق‌گزارِ ما نرسد

هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکیبه دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد

هزار نقد به بازارِ کائنات آرندیکی به سکهٔ صاحب عیارِ ما نرسد

دریغ قافله عمر کآنچنان رفتندکه گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد

دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باشکه بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد

چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس راغبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصهٔ اوبه سمعِ پادشهِ کامگارِ ما نرسد

تأمل روانشناختی

«چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را / غبار خاطری از رهگذار ما نرسد» آرمانی ساده و عمیق است: چنان زندگی کنیم که حتی پس از ما، کسی از ما رنجیده نباشد. و «دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش» یادآوری است که رنجش دیگران را بیش از حد به دل نگیریم.

پرسشی برای امشب

دوست داری آدم‌ها پس از دیدارت با چه حسی بروند؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مهارت‌های ارتباطی