فال حافظ · غزل ۲۰۸

تیره دلی که شمع محبت ندارد

خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَدگر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد

ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندیآنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود

خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشقتیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود

دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ اوزان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود

گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکنشیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود

چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیستنَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود

حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاههر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود

تأمل روانشناختی

«خیره آن دیده که آبش نبرد گریهٔ عشق / تیره آن دل که در او شمع محبت نبود» می‌گوید دلی که نمی‌تواند دوست بدارد یا اندوه عشق را بچشد، تاریک است. ظرفیت احساس کردن، حتی احساس‌های دردناک، نشانه زنده بودن دل است. و «هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود» ارزش ادب در رابطه را یادآوری می‌کند.

پرسشی برای امشب

«شمع محبت» در دلت این روزها چقدر روشن است؟ چه چیزی آن را روشن‌تر می‌کند؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خودشناسی و رشد فردی