فال حافظ · غزل ۲۲۸

چه می‌شود اگر

گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟

یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلندگر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟

آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثارگر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟

واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزیدمن اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟

عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این استدیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود

صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِیتا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟

خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفتحافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟

تأمل روانشناختی

ردیف «چه شود» در این غزل، پرسش‌های ساده و دلنشینی است: «گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود». گاهی ترس‌ها ما را از خواسته‌های ساده بازمی‌دارند، در حالی که اگر بپرسیم «اگر... چه می‌شود؟»، می‌بینیم خطرش آن‌قدرها هم بزرگ نیست.

پرسشی برای امشب

کدام خواسته ساده را از ترس به زبان نیاورده‌ای؟ اگر بپرسی «چه می‌شود؟»، چه پاسخی پیدا می‌کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی