فال حافظ · غزل ۲۸۲

مهری که فراموش نمی‌شود

بِبُرد از من قرار و طاقت و هوشبتِ سنگین‌دلِ سیمین بناگوش

نگاری چابکی شِنگی کُلَه‌دارظریفی مَه‌وشی تُرکی قباپوش

ز تابِ آتشِ سودایِ عشقشبه سانِ دیگ دایم می‌زنم جوش

چو پیراهن شوَم آسوده‌خاطرگَرَش همچون قبا گیرم در آغوش

اگر پوسیده گردد استخوانمنگردد مِهرت از جانم فراموش

دل و دینم، دل و دینم بِبُرده‌ستبَر و دوشش، بَر و دوشش، بَر و دوش

دوایِ تو، دوایِ توست حافظلبِ نوشش، لبِ نوشش، لبِ نوش

تأمل روانشناختی

«اگر پوسیده گردد استخوانم / نگردد مهرت از جانم فراموش» از عشقی ماندگار می‌گوید. و «به سان دیگ دایم می‌زنم جوش» بی‌قراری درونی عاشق را نشان می‌دهد. شور عشق زیباست، اما وقتی «جوشش» دائمی شود، به مراقبت از آرامش خود هم نیاز داریم.

پرسشی برای امشب

این روزها دلت چقدر «در جوش» است؟ چه چیزی می‌تواند کمی آرامش کند؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی