فال حافظ · غزل ۲۸۷

خاطر خوش در راه پرخطر

ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوشدلم از عشوهٔ شیرینِ شِکرخایِ تو خوش

همچو گلبرگِ طَری هست وجودِ تو لطیفهمچو سروِ چمنِ خُلد سراپای تو خوش

شیوه و نازِ تو شیرین، خط و خالِ تو مَلیحچشم و ابرویِ تو زیبا، قد و بالایِ تو خوش

هم گلستانِ خیالم ز تو پُر نقش و نگارهم مَشامِ دلم از زلفِ سَمَن سایِ تو خوش

در رَهِ عشق که از سیلِ بلا نیست گذارکرده‌ام خاطرِ خود را به تمنایِ تو خوش

شُکرِ چشمِ تو چه گویم؟ که بِدان بیماریمی‌کُنَد دَردِ مرا از رخِ زیبایِ تو خوش

در بیابانِ طلب گر چه ز هر سو خطری‌ستمی‌رود حافظِ بی‌دل به تَوَلّایِ تو خوش

تأمل روانشناختی

«در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار / کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش» می‌گوید حتی در مسیری پرخطر، می‌توان دل را با امید و تمنایی شیرین خوش نگه داشت. و «در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطری است / می‌رود حافظ بی‌دل به تولای تو خوش» از رفتن با دل خوش، علی‌رغم خطرها می‌گوید.

پرسشی برای امشب

در مسیر دشواری که در آن هستی، چه چیزی «خاطرت را خوش» نگه می‌دارد؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی