فال حافظ · غزل ۲۹۸

کیمیای سعادت، رفیق بود

مقامِ امن و میِ بی‌غَش و رفیقِ شفیقگَرَت مدام میسّر شود، زهی توفیق

جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ استهزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و دَرد که تا این زمان ندانستمکه کیمیایِ سعادت، رفیق بود، رفیق

به مَأمَنی رو و فرصت شمُر غنیمتِ وقتکه در کمینگهِ عمرند قاطعانِ طریق

بیا که توبه ز لعلِ نگار و خندهٔ جامحکایتی‌ست که عقلش نمی‌کُند تصدیق

اگر چه مویِ میانت به چون منی نرسدخوش است خاطرم از فکرِ این خیالِ دقیق

حلاوتی که تو را در چَهِ زَنَخدان استبه کُنهِ آن نرسد صد‌ هزار فکرِ عمیق

اگر به رنگِ عقیقی شد اشکِ من، چه عَجب؟که مُهرِ خاتمِ لَعلِ تو هست همچو عقیق

به خنده گفت که «حافظ! غلامِ طبعِ تواَم»ببین که تا به چه حدَّم همی کُند تحمیق

تأمل روانشناختی

«دریغ و درد که تا این زمان ندانستم / که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق» از عمیق‌ترین کشف‌های زندگی است، و پژوهش‌های بلندمدت شادکامی هم همین را نشان می‌دهند: کیفیت رابطه‌ها، مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده شادی و سلامت است. و «مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق» سه رکن آرامش را نام می‌برد.

پرسشی برای امشب

«رفیق» تو کیست؟ این هفته چه کاری برای تقویت این کیمیای سعادت می‌کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مهارت‌های ارتباطی