فال حافظ · غزل ۳۱

شب امید و لحظه‌های مبارک

آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب استیا رب این تأثیرِ دولت در کدامین کوکب است؟

تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقه‌ای در ذکرِ یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردنِ جان زیرِ طوقِ غَبغَب است

شهسوارِ من که مه آیینه دارِ روی اوستتاجِ خورشیدِ بلندش خاکِ نعلِ مَرکَب است

عکسِ خِوی بر عارضَش بین کآفتابِ گرم رودر هوایِ آن عَرَق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد تَرکِ لعلِ یار و جام میزاهدان معذور داریدم که اینَم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشتِ صبا بندند زینبا سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوَک بر دلِ من زیرِ چشمی می‌زندقوتِ جانِ حافظش در خندهٔ زیر لب است

آبِ حیوانش ز منقارِ بلاغت می‌چکدزاغِ کِلکِ من بنامیزد چه عالی مشرب است

تأمل روانشناختی

«آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است» از امید به لحظه‌ای می‌گوید که سرنوشت را تغییر می‌دهد. در زندگی هم شب‌هایی هست که تصمیم یا گفتگویی، مسیر را عوض می‌کند. شاید امشب همان شب باشد؛ کافی است با نگاهی تازه به آن نگاه کنیم.

پرسشی برای امشب

اگر امشب «شب قدر» تو باشد، دوست داری چه تصمیم یا آرزویی را در آن ثبت کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خودشناسی و رشد فردی