فال حافظ · غزل ۳۶۰

شکایت آشنا نزد بیگانه نبرم

گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَمدگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رَسَمنَذر کردم که هم از راه به میخانه روم

تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوکبه درِ صَومَعَه با بَربَط و پیمانه روم

آشنایانِ رَهِ عشق گَرَم خون بخورندناکَسَم گر به شکایت سویِ بیگانه روم

بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیرِ نگارچند و چند از پِیِ کامِ دلِ دیوانه روم

گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش بازسجدهٔ شُکر کنم و از پِیِ شُکرانه روم

خُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّای وزیرسرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

تأمل روانشناختی

«آشنایان ره عشق گرم خون بخورند / ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم» از وفاداری به نزدیکان، حتی هنگام رنجش، می‌گوید: مشکل را با خودشان حل کن، نه با بیگانه. و «گر از این منزل ویران به سوی خانه روم / دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم» از درسی می‌گوید که از سفر و سختی گرفته‌ایم.

پرسشی برای امشب

آیا گلایه از نزدیکانت را بیشتر با «بیگانه» می‌گویی یا با خودشان؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مهارت‌های ارتباطی