فال حافظ · غزل ۳۸۹

دلم را مشکن

چو گل هر دم به بویت جامه در تنکنم چاک از گریبان تا به دامن

تنت را دید گل گویی که در باغچو مستان جامه را بدرید بر تن

من از دست غمت مشکل برم جانولی دل را تو آسان بردی از من

به قول دشمنان برگشتی از دوستنگردد هیچ کس با دوست دشمن

تنت در جامه چون در جام بادهدلت در سینه چون در سیم آهن

ببار ای شمع اشک از چشم خونینکه شد سوز دلت بر خلق روشن

مکن کز سینه‌ام آه جگرسوزبرآید همچو دود از راه روزن

دلم را مشکن و در پا میندازکه دارد در سر زلف تو مسکن

چو دل در زلف تو بسته‌ست حافظبدین سان کار او در پا میفکن

تأمل روانشناختی

«به قول دشمنان برگشتی از دوست / نگردد هیچ کس با دوست دشمن» گلایه از کسی است که به حرف دیگران رابطه را رها کرد. اعتماد به شنیده‌ها به جای گفت‌وگوی مستقیم، رابطه‌های بسیاری را خراب کرده است. و «دلم را مشکن و در پا مینداز / که دارد در سر زلف تو مسکن» درخواستی ساده و انسانی است.

پرسشی برای امشب

آیا به «قول دیگران» درباره کسی قضاوت کرده‌ای، بی آنکه مستقیم با خودش حرف بزنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی