فال حافظ · غزل ۴۰۱

هر چه گویم، برعکس کند

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گلور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببینگفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من؟

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شودکام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیستبس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شودور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگریدکو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غمعشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من

تأمل روانشناختی

«چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من / ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من» تصویر رابطه‌ای است که هر چه بیشتر نزدیک می‌شوی، دورتر می‌شود. این چرخه «تعقیب و گریز» در رابطه‌ها آشناست و هر دو طرف را فرسوده می‌کند. «گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود» اوج بی‌توجهی به رنج دیگری است.

پرسشی برای امشب

آیا در رابطه‌ای هر چه نزدیک‌تر می‌شوی، او دورتر می‌شود؟ اگر کمی عقب بنشینی چه می‌شود؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی