فال حافظ · غزل ۴۲۴

معذور دارمت که او را ندیده‌ای

از من جدا مشو که توام نور دیده‌ایآرام جان و مونس قلب رمیده‌ای

از دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنکدر دلبری، به غایتِ خوبی رسیده‌ای

منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیده‌ای

آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظابیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای

تأمل روانشناختی

«از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای / آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای» زیباترین بیان نیاز به حضور عزیز است. و «منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان / معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای» می‌گوید کسی که تجربه ما را ندارد، نمی‌تواند به درستی قضاوتش کند؛ و ما می‌توانیم او را بی‌رنجش «معذور» بداریم.

پرسشی برای امشب

چه کسی تجربه تو را «ندیده» و قضاوتش می‌کند؟ آیا می‌توانی او را «معذور» بداری؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی