فال حافظ · غزل ۴۳۸

توکل در غم عشق

سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديو رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي

نگارا بر من بی‌دل ببخشایو واصِلْني علی رَغْمِ الْأَعادي

حبیبا در غم سودای عشقتتَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ

أَ مَنْ اَنْکَرْتَني عَن عشق سَلْمیٰتُزَاوَّل آن روی نِهْکو بِوادی

که همچون مُت به بوتَن دل وَ اِی رَهغَریقُ الْعِشقِ في بَحْرِ الْوِدادِ

به پی‌ماچان غَرامت بِسپُریمَنغَرَت یک وی رَوِشتی از اَما دی

غم این دل بِواتَت خورد ناچارو غَر نه او بِنی آنچَت نَشادی

دل حافظ شد اندر چین زلفتبِلَیلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادي

تأمل روانشناختی

این غزل سه‌زبانه است (فارسی، عربی و گویش شیرازی). «حبیبا در غم سودای عشقت / توکلنا علی رب العباد» یعنی در غم عشق، به خدا توکل کردیم. و «دل حافظ شد اندر چین زلفت / بلیل مظلم والله هادی» یعنی در شبی تاریک، و خدا راهنماست. توکل، رها کردن آنچه در کنترل ما نیست، و آرامش یافتن در آن است.

پرسشی برای امشب

در شب تاریکی که هستی، چه چیزی را می‌توانی به «راهنما» بسپاری و رها کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی