فال حافظ · غزل ۴۴

زندگی را در لحظه زیستن

کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف استبه صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است

بخواه دَفْتَرِ اَشعار و راهِ صَحرا گیرچه وَقْتِ مدرسه و بَحْثِ کَشْفِ کَشّاف است؟

فقیهِ مدرسه، دی، مَسْت بود و فَتوی دادکه مِی، حَرام ولی بِهْ ز مالِ اوقاف است

به دُرد و صاف، تو را حُکْم نیست خوش دَرکَشکه هرچه ساقیِ ما کَرْد عِیْنِ اَلطاف است

بِبُر ز خَلق و چو عَنقا، قیاسِ کار بگیرکه صیتِ گوشه‌نشینان، زِ قاف تا قاف است

حَدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکارانهمان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است

خموش «حافظ» و این نکته‌هایِ چونِ زَرِ سُرخنگاه دار که قَلّابِ شهر، صَرّاف است

تأمل روانشناختی

«بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر / چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است» دعوتی است به استراحت و فاصله گرفتن از بحث و کار بی‌پایان. ذهنی که همیشه در حال تحلیل است، خسته می‌شود. گاهی طبیعت و شعر، همان تغذیه‌ای است که روان برای ادامه نیاز دارد.

پرسشی برای امشب

آخرین بار کی «راه صحرا» را گرفتی و ذهنت را از کار و بحث رها کردی؟ این هفته کی می‌توانی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان فرسودگی شغلی