فال حافظ · غزل ۴۴۹

از که می‌نالی؟

ای که مهجوری عشاق روا می‌داریعاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاببه امیدی که در این ره به خدا می‌داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکنبه از این دار نگاهش که مرا می‌داری

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشندما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توستعرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروماز که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری؟

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبندسعی نابرده چه امید عطا می‌داری؟

تأمل روانشناختی

«تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم / از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری» دعوت به پذیرش مسئولیت است؛ نه برای سرزنش خود، بلکه برای پس گرفتن قدرت تغییر. و «سعی نابرده چه امید عطا می‌داری» یادآوری است که نتیجه، تلاش می‌خواهد. و «دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن / به از این دار نگاهش» درخواستی ظریف برای مراقبت است.

پرسشی برای امشب

در کدام نارضایتی‌ات، سهم خودت را هم می‌بینی؟ این دیدن چه قدرتی به تو می‌دهد؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خودشناسی و رشد فردی