فال حافظ · غزل ۴۵

عمر بی‌بدل و دانشِ بی‌عمل

در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل استصُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است

جَریده رُو که گُذَرگاهِ عافیت، تَنْگ استپیاله گیر که عُمرِ عزیز، بی‌بَدَل است

نه من ز بی‌عَمَلی، در جهان، مَلولَم و بَسمَلالَتِ عُلما هم ز عِلْمِ بی‌عَمَل است

به چَشْمِ عَقْل در این رَهْگُذارِ پُرآشوبجهان و کارِ جهان، بی‌ثُبات و بی‌مَحَل است

بگیر طُرِّهٔ مه‌چهره‌ای و قِصِّه مَخوانکه سَعْد و نَحْس ز تأثیرِ زُهْرِه و زُحَل است

دلم، امیدِ فراوان به وَصْلِ رویِ تو داشتولی اَجَل به رَهِ عمر، رَهْزَنِ اَمَل است

به هیچ دور نخواهند یافت هُشیارشچُنین که «حافظِ» ما، مَسْتِ بادهٔ اَزَل است

تأمل روانشناختی

«پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است» و «ملالت علما هم ز علم بی‌عمل است» دو هشدار در یک غزل‌اند: عمر جایگزین ندارد و دانستن بدون عمل، خستگی می‌آورد. بسیاری از ما می‌دانیم چه چیزی برایمان خوب است، اما شروع نمی‌کنیم. فاصله دانستن تا انجام دادن، با یک قدم کوچک پر می‌شود.

پرسشی برای امشب

چه چیزی را مدت‌هاست می‌دانی برایت خوب است اما انجامش نمی‌دهی؟ کوچک‌ترین قدم آن چیست؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خودشناسی و رشد فردی