فال حافظ · غزل ۴۶۶

رندی در عهد شباب

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیوین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی

چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردمدر کنج خراباتی افتاده خراب اولی

چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشیهم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی

من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفتاین قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی

تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دستدر سر هوس ساقی در دست شراب اولی

از همچو تو دلداری دل برنکنم آریچون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آیرندی و هوسناکی در عهد شباب اولی

تأمل روانشناختی

«چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی / رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی» می‌گوید هر مرحله از زندگی، اقتضائات خود را دارد. آنچه در جوانی مناسب بود، شاید در میانسالی نباشد. و «چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم» از لحظه بازنگری صادقانه در زندگی می‌گوید. پذیرش مراحل زندگی، گذار را آسان‌تر می‌کند.

پرسشی برای امشب

در چه مرحله‌ای از زندگی هستی؟ چه چیزی را باید پشت سر بگذاری و چه چیزی را بپذیری؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان بحران‌ها و تغییرات زندگی