فال حافظ · غزل ۴۸۰

شرط انصاف نیست که مداوا نکنی

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرابه تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟

نقل هر جور که از خلق کریمت کردندقول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهداز خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

حافظا سجده به ابروی چو محرابش برکه دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

تأمل روانشناختی

«رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم / شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی» می‌گوید وقتی می‌توانی با کمترین توجه رنج کسی را کم کنی، دریغ کردنش منصفانه نیست. گاهی یک نگاه، یک پیام یا یک تماس، دنیای کسی را عوض می‌کند. و «نقل هر جور که از خلق کریمت کردند / قول صاحب‌غرضان است» دعوت به باور نکردن بدگویی‌هاست.

پرسشی برای امشب

رنج چه کسی را می‌توانی با «یک گوشه چشم» — یک توجه کوچک — کم کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان مشکلات رابطه عاطفی