فال حافظ · غزل ۴۸۱

ورق ساده کن

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گِل کوزه‌گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی‌یی چند پری‌زاده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

اجرها باشدت ای خسرو شیرین‌دهنانگر نگاهی سوی فرهاد دل‌افتاده کنی

خاطرت کی رقم فیض پذیرد، هیهات!مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

ای صبا بندگی خواجه جلال‌الدین کنکه جهان پُر سمن و سوسنِ آزاده کنی

تأمل روانشناختی

«خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات / مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی» می‌گوید ذهن پر از نقش‌های پراکنده، جایی برای دریافت تازه ندارد؛ اول باید ورق را ساده کرد. این همان چیزی است که امروز «پاک کردن ذهن» می‌نامیم. و «بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی / خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی» یعنی برای آنچه مقدر نیست، خود را آزار نده.

پرسشی برای امشب

کدام «نقش پراکنده» ذهنت را شلوغ کرده؟ «ساده کردن ورق» امروز چه شکلی دارد؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان اضطراب و استرس