فال حافظ · غزل ۵۵

حساب بدگویان با خودشان

خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استز کارستانِ او یک شمه این است

جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکنحدیثِ غمزه‌ات سحرِ مبین است

ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشمِ سیه صد آفرین بادکه در عاشق کُشی سِحرآفرین است

عجب عِلمیست عِلم هیئت عشقکه چرخِ هشتمش، هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمنکه دل برد و کنون در بندِ دین است

تأمل روانشناختی

«تو پنداری که بدگو رفت و جان برد / حسابش با کرام الکاتبین است» به ما یادآوری می‌کند که لازم نیست انتقام هر بدگویی را خودمان بگیریم. کینه و خشم نگه‌داشته، بیش از همه به خود ما آسیب می‌زند. رها کردن حساب دیگران، انرژی ما را برای زندگی خودمان آزاد می‌کند.

پرسشی برای امشب

حساب چه کسی را هنوز در دلت نگه داشته‌ای؟ رها کردنش چه باری از دوشت برمی‌دارد؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان خشم و پرخاشگری