فال حافظ · غزل ۶۷

حسادت و پرسش بی‌پایان

یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟

حالیا خانه‌براندازِ دل و دین من استتا در آغوشِ که می‌خسبد و هم‌خانهٔ کیست؟

بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مبادراحِ روحِ که و پیمان‌ده پیمانهٔ کیست؟

دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادت‌پرتوباز پرسید خدا را که به پروانهٔ کیست؟

می‌دهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشدکه دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست!

یا رب آن شاه‌وَشِ ماه‌رخِ زهره‌جبیندُرِّ یکتایِ که و گوهر یک‌دانهٔ کیست؟

گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بی‌توزیرِ لب خنده‌زنان گفت که دیوانهٔ کیست؟

تأمل روانشناختی

این غزل پر از پرسش «از آن کیست؟» است؛ دلی که مدام می‌خواهد بداند عزیزش با کیست و به چه کسی مایل است. این پرسش‌های بی‌پایان، نشانه اضطراب دلبستگی‌اند. پایان‌بندی شیرین غزل — «زیر لب خنده‌زنان گفت که دیوانهٔ کیست» — شاید یادآوری است که گاهی پاسخ، در خود رابطه است نه در پرسش.

پرسشی برای امشب

کدام پرسش درباره رابطه‌ات ذهنت را مدام مشغول می‌کند؟ آیا می‌توانی آن را مستقیم و آرام با او در میان بگذاری؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان وابستگی عاطفی