فال حافظ · غزل ۱۷۰

گریه‌ای که گوهر شد

زاهدِ خلوت‌نشین، دوش به مِیخانه شداز سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد

صوفیِ مجلس که دی، جام و قدح می‌شکستباز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد

شاهدِ عهدِ شباب، آمده بودش به خوابباز به پیرانه‌سر‌، عاشق و دیوانه شد

مُغْ‌بَچه‌ای می‌گذشت، راهزنِ دین و دلدر پِیِ آن آشنا، از همه بیگانه شد

آتشِ رخسارِ گُل، خرمنِ بلبل بسوختچهرهٔ خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد

گریهٔ شام و سحر، شُکر که ضایع نگشتقطرهٔ بارانِ ما، گوهرِ یک‌دانه شد

نرگسِ ساقی بِخوانْد، آیتِ افسون‌گریحلقهٔ اورادِ ما، مجلسِ افسانه شد

منزلِ حافظ کنون، بارگهِ پادشاستدل بَرِ دل‌دار رفت، جان بَرِ جانانه شد

تأمل روانشناختی

«گریهٔ شام و سحر شکر که ضایع نگشت / قطرهٔ باران ما گوهر یک‌دانه شد» از تبدیل رنج به ارزش می‌گوید. غم‌هایی که با آن‌ها زیسته‌ایم، اگر از آن‌ها بیاموزیم، به گوهری از تجربه و همدلی تبدیل می‌شوند. پژوهش‌ها به این «رشد پس از آسیب» می‌گویند.

پرسشی برای امشب

کدام گریه یا رنج گذشته‌ات، امروز به «گوهری» از تجربه تبدیل شده است؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان سوگ و فقدان