فال حافظ · غزل ۲۳۵

امید بازگشت یار

زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید

به پیشِ خیلِ خیالش کشیدم اَبلقِ چشمبدان امید که آن شهسوار بازآید

اگر نه در خمِ چوگان او رَوَد سَرِ منز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید

مقیم بر سرِ راهش نشسته‌ام چون گردبدان هوس که بدین رهگذار بازآید

دلی که با سرِ زلفین او قراری دادگمان مَبَر که بدان دل قرار بازآید

چه جورها که کشیدند بلبلان از دیبه بویِ آن که دگر نوبهار بازآید

ز نقش بندِ قضا هست امید آن حافظکه همچو سرو به دستم نگار بازآید

تأمل روانشناختی

«زهی خجسته زمانی که یار بازآید / به کام غمزدگان غمگسار بازآید» آرزوی بازگشت عزیزی است. و «چه جورها که کشیدند بلبلان از دی / به بوی آن که دگر نوبهار بازآید» نشان می‌دهد امید به بهار، تحمل زمستان را ممکن می‌کند. امید، نیروی ادامه دادن است.

پرسشی برای امشب

به امید بازگشت چه «نوبهاری» زمستان این روزها را تحمل می‌کنی؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان سوگ و فقدان