فال حافظ · غزل ۴۱۶

بی تو نفس می‌کشم، زهی خجلت

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواهکه در هوای تو برخاست بامداد پگاه

دلیل راه شو ای طایر خجسته‌لقاکه دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه

به یاد شخصِ نزارم که غرقِ خونِ دل استهلال را ز کنار افق کنید نگاه

منم که بی تو نفس می‌کشم، زهی خجلتمگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه؟

ز دوستان تو آموخت در طریقت مهرسپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه

به عشق روی تو روزی که از جهان برومز تربتم بدمد سرخ‌گل به جای گیاه

مده به خاطر نازک ملالت از من زودکه حافظ تو خود این لحظه گفت «بسم الله»

تأمل روانشناختی

«منم که بی تو نفس می‌کشم زهی خجلت / مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه» حس گناه بازمانده‌ای را بیان می‌کند که پس از جدایی یا فقدان، از ادامه زندگی شرمنده است. این احساس در سوگ رایج است؛ اما ادامه دادن زندگی، خیانت به عزیز نیست. «به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است» هم از درد دوری می‌گوید.

پرسشی برای امشب

آیا از اینکه زندگی‌ات را بدون عزیزی ادامه می‌دهی، احساس گناه داری؟ او اگر بود، برایت چه می‌خواست؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان سوگ و فقدان