الصبر مر و العمر فان
گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکمُ لِلّه
آیین تقوا ما نیز دانیملیکن چه چاره با بخت گمراه؟
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیمیا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گلآن گاه توبه؟ استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکندآیینهرویا! آه از دلت آه
اَلصَبرُ مُرٌّ و العُمرُ فانٍیا لَیتَ شِعري حَتّامَ أَلْقاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی؟خون بایدت خورد در گاه و بیگاه
تأمل روانشناختی
«الصبر مر و العمر فان» یعنی «صبر تلخ است و عمر فانی»؛ و حافظ میپرسد: کاش میدانستم تا کی؟ این همان پرسش دردناک انتظار است. و «حافظ چه نالی گر وصل خواهی / خون بایدت خورد در گاه و بیگاه» یادآوری است که آنچه ارزشمند است، رنج هم دارد. «گر تیغ بارد در کوی آن ماه / گردن نهادیم» هم از پذیرش میگوید.
پرسشی برای امشب
صبر برای چه چیزی این روزها برایت «تلخ» شده است؟ چه چیزی تحملش را آسانتر میکند؟