فال حافظ · غزل ۴۱۸

الصبر مر و العمر فان

گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکمُ لِلّه

آیین تقوا ما نیز دانیملیکن چه چاره با بخت گمراه؟

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیمیا جام باده یا قصه کوتاه

من رند و عاشق در موسم گلآن گاه توبه؟ استغفرالله

مهر تو عکسی بر ما نیفکندآیینه‌رویا! آه از دلت آه

اَلصَبرُ مُرٌّ و العُمرُ فانٍیا لَیتَ شِعري حَتّامَ أَلْقاه

حافظ چه نالی گر وصل خواهی؟خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

تأمل روانشناختی

«الصبر مر و العمر فان» یعنی «صبر تلخ است و عمر فانی»؛ و حافظ می‌پرسد: کاش می‌دانستم تا کی؟ این همان پرسش دردناک انتظار است. و «حافظ چه نالی گر وصل خواهی / خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه» یادآوری است که آنچه ارزشمند است، رنج هم دارد. «گر تیغ بارد در کوی آن ماه / گردن نهادیم» هم از پذیرش می‌گوید.

پرسشی برای امشب

صبر برای چه چیزی این روزها برایت «تلخ» شده است؟ چه چیزی تحملش را آسان‌تر می‌کند؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان سوگ و فقدان