فال حافظ · غزل ۸۵

خداحافظی‌ای که نشد

شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفترویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بودبار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیموز پی‌اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرددیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکندر گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیمکای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

تأمل روانشناختی

«همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم / کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت» از درد خداحافظی‌هایی می‌گوید که اتفاق نیفتادند. سوگ‌های بدون وداع، اغلب سنگین‌ترند. نوشتن نامه‌ای که هرگز فرستاده نمی‌شود، یکی از راه‌هایی است که درمانگران برای کامل کردن این وداع پیشنهاد می‌کنند.

پرسشی برای امشب

آیا خداحافظی ناتمامی در دلت مانده است؟ اگر نامه‌ای برای آن وداع بنویسی، اولین جمله‌اش چیست؟

فال حافظ پیشگویی نیست؛ تأمل‌ها برای خودشناسی و گفتگو نوشته شده‌اند و جنبه درمانی یا تشخیصی ندارند.

فالت را با دیگران به اشتراک بگذار

نیتی تازه

اگر دلت می‌خواهد درباره‌اش حرف بزنی

متخصصان سوگ و فقدان